لادیو | عمومي

 

لادیو

 

نمیدونی کنجکاوی سقدل خوفه اما من خیلی فضولم همیسه از همو لوزای که 4 دست و پا میلفتم با خودم میگفتم چلا مامانی و بابایی سبا همیسه لادیو گوس میدن؟

چلا مامان بزلگی هر موقع من میخوام با لادیو خونسون بازی تونم

نمیزاله میگه این بلام تمام خاطلات گذسته لو یاداولی میتونه خلاب میسه

نمیدونم چلا مامانی هر موقع چسمس به لادیو خونه میوفته اسک تو چسماس جمع میسه ویاد بابایی خدا بیامولز میوفته

میزنه زیل گلیه و همس بابایی لو صدا میتونه

چلا خاله ها موقع ازدواجی مامان بوزولگی بهسون یه لادیو میده؟

چلا خاله (غ) به مامان بزولگی میگه دیگه لادیو قدیمی سده الان موبایل کاله لادیو لو میتونه مامان بزولگم میگه هیسی نمتونه جای بلنامه های سبانه لادیو لو بگیله

 اینا سوالای بود که تو ذهن داستم انقدل من کنجکاو کلد که اخر یه سب زنگ زدم لادیو

اما کاس زنگ نمیزدم

خونه مامان بزولگی بودیم مامانی هم نبود من تو اتاق بسه ها لالا کلده بودم(دوختل خاله پیس خاله ها بود جهت موالد امنیتی به خاطل من)

یه فعه صدای لادیو بلند سد از اتاق بغلی ....از اتاق این ولی هم که اتاق مامان بزولگی بود صدای لادیو بلند سد اما از اتاق خاله ها و دایی لضا سدای لادیو بلند نسد

چلا؟ نمیدونم اما اتاق خاله ای که سوهل کلده و اتاق مامان بزلگی و بابا بزولگی صدای لادیو میومد(خیلی مسکوک بود)

منم دلو زدم به دلیا زنگ زدم لادیو یه خانوم گوسی لو ولداست گفتم سلامی.. گفت سلام کوچولو ...گفتم صدای من الان پخس میسه؟

گفت الان داله صدای سما پخس میسه و پلسید چلا نخوابیدی؟

گفتم سما هم جای من بودی لالا نمیکلدی از دو جهت داله صدای لادیو میاد الانم به صدای لادیو صدای جیر جیر این فنلای توسک تخت اضافه سده مامانا فقط بلدن ما لو نصیحت تونن

من خودم که لو توسک بالا پایین میپلم مامانی دعوا میتونه میگه توسک خلاب میسه اما بلای خودسون اسکال نداله

بعدسم اگه صدای لادیو لو بلند تونن اسکال نداله

اما من اگه با سر و صدا بازی تونم دعوام میتونن

صدای خنده های خانوم لادیو از اون طلف میومد گفتم میسه بگید چلا همه لادیو گوس میدن؟

گفت سما کوچولو هستی بزولگ میسی میفهمی

هنوز میخواستم بگم که....

یه دفعه دله اتاق باز سد خاله و مامان بزولگی دلو باز کلدن گفتن اینا سی بود تو لادیو گفتی

چسماسون پوله اعصبانیت بود انگالی حلفای منو از لادیو سنیده بودم

چه توتکی خولدم

ساید یه لوز بفهمم لادیو یعنی سی    ساید لادیو هم خلیدم نمیدونم فقط باید صبل کلدو دید اینده سی میسه

نمیدونم اخرس نفهمیدم این لادیو بلای سیه اما از تحقیقاتی که کلدم فهمیدم صدای لادیو انحلافیه میخوان صدای کاله دیگه سنیده نسه حالا اون کار سیه هنوز نفهمیدم

نظل یادتون نلههههههه


Written By 1.5 On 4 اسفند 1387 Time 12:13
اخرین قسمت | عمومي

 

 

دیگه نمیتونسم تحمل تونم 4 دست و پا زدم به کوه و بیابون هاپو دونبالم اومد و گفتس کجا دالی میلی؟

با چسمایی که پر اسک بود گفتم می لم دونبال دوختل خاله که نجاتس بدم

هاپو گفت میدونی مگه دوختل خاله کجاست که دالی میلی نجاتس بدی؟

گفتم نه اما انقده میگلدم تا پیداس تونم و به حرکت خودم ادامه دادم

هاپو گفت اون سمتی که میلی استباهه باید از این سمت بلی چون قلعه ی دلا کولا ها از این سمته

واستادم و به هاپو با چسمایی که از اسک سلازیر بود گفتم منو میبلی اونجا؟

هاپو گفت اله و بهت تومک میتونم که دلاکولا ها لو از بین ببلی وانتقام مونو از این همه ستم اونها بگیلیم

هاپو گفت بیا سوال پستم بسو که زودتر به قلعه بلسیم منم باید قبل لوسن سدن هوا اونجا بلسیم

منم لفتم سوال پست هاپو سدم

چند ساعتی به حلکت خودمون ادامه دادیم تا لسیدیم به یه سخله که یه قلعه بر فرازش خود نمایی میکلد

هاپو گفت اینجا همون قلعه است اما باید صبر تونی هوا لوسن بسه اخه دلاکولاها تو لوز قدرت دید و بویایی سون کم میسه و ضعیف تر میسن

پست یه سنگ غایم سدیم و یه ساعت بعد هاپو گفت پاسو بلیم ...الان وقتسه

اروم به سمت جلو حلکت کلدیم و به من گفت از اینجا به بعددیگه لاه بلگستی نیست و باید خیلی مواظب باسیم

کمی جلوتل هاپو زمین لو سلوع کلد به کندن و بعد چند دقیقه یه تونل مسخص سد گفتم این سیه؟

گفت این یه راه مخفیه اما نباید هیچ حلفی بزنی.. منم گفتم چسم

تاریک بود تویه تونل من خیلی میتلسیدم 200 قدمی لفتیم که به اخر تونل لسیدیم و هاپو سلوع کلد دوباله کندن و یه سعاع نوری بعد چند دقیقه کندن مسخص سد

والد یه اتاق سدیم و هاپو گفت احتمالا خاله ها و دوختل خاله لو تویه تالار اصلی نگه داستن باید بلیم اونجا

به سمت تالار حلکت کلدیم چند نگهابان جلو درب واستاده بودن به همین خاطر مجبول سدیم از داخل پنجله والد تالار اصلی بسیم

پست یه مجسمه غاییم سدیم والیییییییییییییییییییییییییییی والییییییییییییییییییییییی

دوختل خاله و خاله ها مامانی و دوختل خوسگله اونجا بودن اما چند نقل ازسون ملاقبت میکلدن

به هاپو گفتم اونی که از همه بزلگتله و چهره ی زستی داله کیه؟

گفت اون لیس دلاکولا هاست واقعا خیلی تلسناک بود

گفتم حالا سی کال تونیم بهم گفت من میلم الوم به سمت خاله ها و ازادسون میتونم

بعد سما بیا به سمت ما که اونا سما لو ببینن بعد من از پست به لیس دلاکولا ها حمله میتونم و با پی پی تو از بین میبلمس

گقتم نقسه خوبیه همین کالو میتونیم و گفتم این اخرین پوسکیه که دالم 1 لوز هم هست عوض نسدم پوله مهمات یه عملیات انتحالی میسه

هاپو یه نگاه ی به من کلد و لفت وبعد چند دقیقه به من علامت داد

منم چهار دست و پا به سمت دلاکولا ها لفتم و گفتم دنبال من میگلدید

دلاکولاها به سمت من بلگستن و لیس سون گفت به به اخر خودت با پای خودت به سمت ملگ اومدی

گفتم من کسی نیستم که کسی لو تنها بذالم و اومدم مامانی جونم و خا له ها و دوختل خاله لو نجات بدم و تو لو هم نابود تونم

قهقه ای زد و گفت چی خوس خیال هستی تو بچه میدم از پوستت بلام مجسمه دولست تونن

سدای دوختل خاله به گوسم لسید که میگفت که چلا خودتو به خطل انداختی این میکسه تولو

گفتم جونی فدایی مامانی و دوختل خاله و خاله (غ) (ه) (ر) . مامانی جیغ میزد میگفت پسلممممم و خاله ها گلیه میکلدن که منو دلاکولاها دستگیل کلدن به سمت لیس سون بلدن

ریس یه نگاهی خسمگین به من کلد و گفت تو میمیلی و من جاودان خواهم بود

گفتم تو خواهی مولد و دلاکولا خنده ای کلد و گفت هلگگگگگگگگگگگگگگگز

تا اومد منو بکسه وخفه تونه هاپو از پست حمله کلد و پوسک منو انداخت لو صولتس

لیس سون سلوع کلد به داد زدن و تومک خواستن که خاله ها اومدن به سمت من و منو نجاتی دادن از دست سلباز ها

مامانی منو محتم بغل کلدو به من گفت الهیییی قلبونت بسم و یه بوس محتم از لپم خولد

هاپو به من و خاله ها گفت دونبال من بیاین{میخواستم دوختل خاله لو ماچ تونم که به علت کمی وقت نسد }

مامانی من و بغل کلد و خاله (غ) هم دوختل خاله لو با خاله (ه) (ر) دونبال هاپو به سمت تونل مخفی حلکت کلدیم والد تونل سدیم دلاکولا ها هم دونبال ما میومدن

من به مامانی گفتم منو بذار لو زمین سما و خاله ها بلین مامانی گفت نه گفتم اینجولی من پی پی میتونم نمیتونن جلو بیان

منم میایم

مامانی بوسم کلد و گفت باسه{میدونم بلای مامانیم سخت بود اما این اخرین چاله بود}

مامانی و خاله ها لفتن و منم بعد انجام کالم به سمتسون 4 دست و پا حلکت کلدم دلاکولاها نمیتونستن بیاندیگه به سمت ما

نزدیک تونل خلوجی که لسیدم چسمای دوختل خاله و مامانی مسخص بود که منتظل من بودن میخواستم بگم مامانییییییییی که یه دفعه تونل لیزس کلد و منم زیر خاک گیر کلدم

نمیدونم چقدر اونجا زیل خاک بودم که نور ضعیفی لو حس کلدم هاپو زمین و کنده بود تا به من بلسه

صدای مامانی لو میسنیدم که میگفت 1.5 پسلم و بوسه های که از من میخولدو حس میکلدم

اما خودمو به بی هوسی زدم دوختل خاله اومد بالا سلم میگفت پسل خاله من بعد تو سی کال تونم 21.5 ساله دیگه من به کی دل خوس تونم

داست به صولتم نگاه میکلد الوم گفتم مخیوای من زنده بسم چساس قلومبه سد منم لبامو غنچه کلدم گفتم مثل فیلمای خالجی من ماچ تون من حالم خوب میسه

اونم ناملدی نکلد یه ماچ کلد فکل تونم حالا حالا ها زنده باسم.

مامانی تا دید من حالم خوفه منو بغل کلدو گفت الهی من قلبونت بلم خاله ها هم منو ماچ کلدن (هنوزم این دماغ خاله (غ) اذیت میتونه موفعه بوس کلدن)

دوختل خوسگله اومد به سمت من و گفت که ما به تو مدیونیم و باید از تو تسکر تونیم

تو همین صحبت ها بودیم که مردم سهر به سمت ما میومدن و همه خوسحال بودن

خاله (غ) میگفت نه به این دوختلای خوسگل اینجا نه به این پسلای زست اینجا

خاله (ه) گفت با چه امیدی اومدیم اینجا گفتیم یه سوهل پیدا تونیم

خاله (ر) گفت این پسلا فقط به دلد ابجی نازنین میخوله به قوله خودس کوفت باسه مفت باسه

24 ساعت بعد

تازه از خواب پا سده بودم مامانی گفت دیگه باید اماده بسیم که بلیم به سرزمینمون دوختل خوسگله گفت ما از امدن سما به این سلزمین خوسحالیم و سپاسگزال

مامانی منو اماده کلد و دوختل خاله لو هم لباساسو تنس کلد و خاله ها هم اماده لفتن سدن

که یکی از پسلای اونجا اومد به سمت خاله (غ) و بهس یه دست گل داد و گفت من بلادر این ریونا( دوختل خوستگله) هستم میخوام به سما پیسنهاد ازدواج بدم

خاله (غ) تا اینو سنید زد تو گوس پسله

پسله انقد خوسحال سد که نگو. خاله گفت چلا این خوسحاله؟ من گفتم خاله اخه سما نمیدونی جلاب مثبت اینجا یعنی توتک زدن و اونم خیال میتونه جلاب سما مثبته

خاله (غ) گفت زودتل بلیم تا ما لو اینجا سوهل ندادن همون بی سوهلی بهتل از این سوهلاست

خاله (ر)و (ه) هم تایید کلدن و منم به دوختل خوسگله گفتم دیگه وقت لفتنه.............

پایان


Written By 1.5 On 22 بهمن 1387 Time 02:44
دلاکولای8 | عمومي

دلاکولا فصل۸

خیلی تلسیده بودم سکته داستم میکلدم با خودم میگفتم چی کال باید تونم اما هیچ کالی به ذهنم نمیلسید

دل و زدم به دریا و 4 دست و پا راه افتادم به یه سمت حلکت کلدم بغضم گلفته بوداسکام سلازیل سده بود

با خودم میگفتم اگه من بمیلم گلبه بیاد منو بخوله دوختل خاله سی کال تونه؟

تو بهست انقد گلیه تونم که خدا حوصله است سر بله منو دوباله بفلسته به زمین پیس دوختل خاله

تو همین فکلا بودم که دیدم بوته های جلو من داله ت میخوله تلسیده بودم

فکر میکلدم یه گولبه الانی از اونجا میپله بیلون منو میخوله

نزدیک و نزدیک تل سد به من اما گولبه نبود یه هاپو بود{خدایی سکر کلدم}

اومد به سمتم منو بو کلد و گفت بچه سلام کلدن بلد نیستی؟{از تعجب ساخ در اولدم}

با خودم گفتم نتونه من انقده به خدا نزدیکم که مثل حضلت سلیمان حلفه حیوانات لو میفهمم

سلام کلدم و گفتم چه خوبه من میتونم حلفای سما لو بفهمم

با تعجب به من نگاه کلد و گفت انگالی سما از این سرزمین نیستی؟و گر نه میدونستی ما سگا میتونیم حلف بزنیم

بعد دوباله منو بو کسید و گفت:والییی والیییییییییییییییی نتونه سما همون بچه ای هستی که میاد دلاکولا ها لو از بین میبره؟

میخواستم بگم نه من اون نیستم که گفت نتلس عزیزه دلم منم با دلاکولاها دوسمنم اونا چند روز پیس بچه های منو کستن

منو عزادار کلدن انتقامم لو ازسون میگیلم

بعد اومد منو لیس زد و گفت تا پیس من هستی احساس تنهایی نتون{یاد خاله ها اوفتادم وقتی ماچم میکلدن}

بعد به من گفت بیا سوال پستم بسو که بلیم به سمت قلعه موبالزین منم گفتم چسم و سوال پستس سدم

بین لاه به من گفت تو تنهایی اومدی اینجا؟

گفتم نه با خاله ها و یه دوختله از این سرزمین اومدم اما تو تونل زمان من اومدم اینجا اما اونا نیومدن فکر تونم گم سدم

با لبخند گفت نگلان نباس پیداسون میتونیم

کمی که راه لفتیم گفتم من خیلی گولسنه هستم سیل میخوام

بهم گفت الهی قلبونت بسم{یاد مامانی افتادم وقتی با من مهلبون حلف میزد قلبون صدقه من میلفت}

گفت بیا من سیل دالم بهت بدم بخول

گفتم سیل هاپو بخولم؟

گفت مگه بده خیلی هم خوفه دولوز دیگه که بوزولگ بسی چون سیل منو خولدی باوفا میسی به عسقت بیوفایی نمیتونی

گفتم باسه{از لو ناچالی لفتم سیل بخولم}

اولین جرعه سیل لو که خودم تازه فهمیدم عجب سیلی هستس پول چلبیه خوسمزه هم بود از سیل مامانی مزه اس بهتل بود{گازم میگلفتم گیل نمیداد مثل مامانی هنوز سیل سیل خولیسم بستل بود}

حسابی سیل خودم جاتون خالی

وقتی سیل خولدنم تموم سد میخواستیم لاه بیوفتیم که هاپو سلیع لوزمین نسست و به من گفت که ساکت باسسسسسسسسسسسسسسسس

منم گفتم باسه و میخواستم بپولسم مگه سی سده که ساکت باسم؟

که دیدم 2 تا دلاکولا نزدیک ما دالن حلکت میکنن و با هم حلف میزنن

یکی از اونا به اون یکی میگفت بچه باید همین دولو بلا باسه خاله ها و اون دوختله لو گلفتیم فقط مونده اون بچه

چه خبل بدی خاله هام دستگیل سدن

دلاکولاها که از ما دول سدن هاپو گفت اگه خاله هات تو چنگال دلاکولاها باسن حتما کسته میسن

باید بلیم نجاتسون بدیم

من گفتم هدف من نجات کله ادمی اینجاست{اما دولوغی گفتم من کلی خاله دالم حالا 3 تا کمتل چه فلقی میتونه من که جونم لو به خطر نمی ندازم}

هاپوگفت تو چه قدل بوزولگ فکل میتونی

2 ساعتی از حلکتمون گذسته بود که به یه عده از اهالی اون سلزمین لسیدیم

با هاپو حلف زدن و هاپو ازسون در مولد اتفاقات و اخبال پلسید

یکیسون گفت که نجات دهنده والد سلزمین اونا سده اما دلاکولاها خاله های اونو دستگیل کلدن

هاپو گفت که اینو هم ما میدونیم خبل جدید تل بگو اگه دالی

یکی دیگه گفت که چند تا دلاکولا لفتن به سرزمین زمین تا دوختل خاله نجات دهنده لو به عنوان گلوگان بیالن اینجا تا بتونن نجات دهنده لو بگیلن

همه چیز دوله سلم چلخید دوختل خاله منو گلوگان گلفته بودن

از ته دل گفتم دوختل خالهههههههههههههههههه جونیییییییییییییییییییییییییی من اگه بمیلم هم میام نجاتت میدمم

{این داستان ادامه دالد} نظل یادتون نلهههههههههههههههههه

 

 

 


Written By 1.5 On 23 دي 1387 Time 00:34
دلاکولای8 | عمومي

 

دلاکولا فصل ۸

خیلی تلسیده بودم سکته داستم میکلدم با خودم میگفتم چی کال باید تونم اما هیچ کالی به ذهنم نمیلسید

دل و زدم به دریا و 4 دست و پا راه افتادم به یه سمت حلکت کلدم بغضم گلفته بوداسکام سلازیل سده بود

با خودم میگفتم اگه من بمیلم گلبه بیاد منو بخوله دوختل خاله سی کال تونه؟

تو بهست انقد گلیه تونم که خدا حوصله است سر بله منو دوباله بفلسته به زمین پیس دوختل خاله

تو همین فکلا بودم که دیدم بوته های جلو من داله ت میخوله تلسیده بودم

فکر میکلدم یه گولبه الانی از اونجا میپله بیلون منو میخوله

نزدیک و نزدیک تل سد به من اما گولبه نبود یه هاپو بود{خدایی سکر کلدم}

اومد به سمتم منو بو کلد و گفت بچه سلام کلدن بلد نیستی؟{از تعجب ساخ در اولدم}

با خودم گفتم نتونه من انقده به خدا نزدیکم که مثل حضلت سلیمان حلفه حیوانات لو میفهمم

سلام کلدم و گفتم چه خوبه من میتونم حلفای سما لو بفهمم

با تعجب به من نگاه کلد و گفت انگالی سما از این سرزمین نیستی؟و گر نه میدونستی ما سگا میتونیم حلف بزنیم

بعد دوباله منو بو کسید و گفت:والییی والیییییییییییییییی نتونه سما همون بچه ای هستی که میاد دلاکولا ها لو از بین میبره؟

میخواستم بگم نه من اون نیستم که گفت نتلس عزیزه دلم منم با دلاکولاها دوسمنم اونا چند روز پیس بچه های منو کستن

منو عزادار کلدن انتقامم لو ازسون میگیلم

بعد اومد منو لیس زد و گفت تا پیس من هستی احساس تنهایی نتون{یاد خاله ها اوفتادم وقتی ماچم میکلدن}

بعد به من گفت بیا سوال پستم بسو که بلیم به سمت قلعه موبالزین منم گفتم چسم و سوال پستس سدم

بین لاه به من گفت تو تنهایی اومدی اینجا؟

گفتم نه با خاله ها و یه دوختله از این سرزمین اومدم اما تو تونل زمان من اومدم اینجا اما اونا نیومدن فکر تونم گم سدمبا لبخند گفت نگلان نباس پیداسون میتونیم

کمی که راه لفتیم گفتم من خیلی گولسنه هستم سیل میخوام

بهم گفت الهی قلبونت بسم{یاد مامانی افتادم وقتی با من مهلبون حلف میزد قلبون صدقه من میلفت}

گفت بیا من سیل دالم بهت بدم بخول

گفتم سیل هاپو بخولم؟

گفت مگه بده خیلی هم خوفه دولوز دیگه که بوزولگ بسی چون سیل منو خولدی باوفا میسی به عسقت بیوفایی نمیتونی

گفتم باسه{از لو ناچالی لفتم سیل بخولم}

اولین جرعه سیل لو که خودم تازه فهمیدم عجب سیلی هستس پول چلبیه خوسمزه هم بود از سیل مامانی مزه اس بهتل بود{گازم میگلفتم گیل نمیدادمثل مامانی هنوز سیل ابخولیسم بیستل بود}

حسابی سیل خودم جاتون خالی

وقتی سیل خولدنم تموم سد میخواستیم لاه بیوفتیم که هاپو سلیع لوزمین نسست و به من گفت که ساکت باسسسسسسسسسسسسسسسس

منم گفتم باسه و میخواستم بپولسم مگه سی سده که ساکت باسم؟

که دیدم 2 تا دلاکولا نزدیک ما دالن حلکت میکنن و با هم حلف میزنن

یکی از اونا به اون یکی میگفت بچه باید همین دولو بلا باسه خاله ها و اون دوختله لو گلفتیم فقط مونده اون بچهپاداس خوبی بهمون میدن اگه پیداس تونیم

چه خبل بدی خاله هام دستگیل سدن

دلاکولاها که از ما دول سدن هاپو گفت اگه خاله هات تو چنگال دلاکولاها باسن حتما کسته میسن

باید بلیم نجاتسون بدیم

من گفتم هدف ما مهمتله هدف من نجات کله ادمی اینجاست{اما دولوغی گفتم من کلی خاله دالم حالا 3 تا کمتل چه فلقی میتونه من که جونم لو به خطر نمی ندازم}

هاپوگفت تو چه قدل بوزولگ فکل میتونی

2 ساعتی از حلکتمون گذسته بود که به یه عده از اهالی اون سلزمین لسیدیم

با هاپوسلوع کلدن به  حلف زدن و هاپو ازسون در مولد اتفاقات و اخبال پلسید

یکیسون گفت که نجات دهنده والد سلزمین اونا سده اما دلاکولاها خاله های اونو دستگیل کلدن

هاپو گفت که اینو هم ما میدونیم خبل جدید تل بگو اگه دالی

یکی دیگه گفت که چند تا دلاکولا لفتن به سرزمین زمین تا دوختل خاله نجات دهنده لو به عنوان گلوگان بیالن اینجا تا بتونن نجات دهنده لو بگیلن

همه چیز دوله سلم چلخید دوختل خاله منو گلوگان گلفته بودن

 از ته دل گفتم دوختل خالهههههههههههههههههه جونیییییییییییییییییییییییییی من اگه بمیلم هم میام نجاتت میدمم

{این داستان ادامه دالد}  نظل یادتون نلهههههههههههههههههههههه


Written By 1.5 On 23 دي 1387 Time 00:22
دلاکولای 7 | عمومي

 

 

دلاکولا فصل۷

بعد سنیدن صدای جیغ دایی منو خاله ها سلیع لفتیم به سمت اتاق تا ببینیم سی سده والد اتاق که سدیم دیدم دایی لضا کف اتاق ولو سده و نفسس دل نمیاد

خاله ها لفتن کمک دایی ومنم لفتم پیس دوختله که ببینم چی سده

گفتم چلا دایی لضا لو زدی؟مگه دایی سی بهت گفت؟دختله سولخ سد و گفت اخه روم نمیسه بگم

گفتم مگه من سرولت نیستم پس باید بگی سی سده

دوباله سولخ سد و گفت چسم وادامه داد تو اتاق که امدم دیدم داییت واستاده ویه ساخه گلم دستس وقتی منو دیدگفت سلام و منم جلابس لو دادم

داییت گفت میخوام کمی با سما حلف بزنم و منم بهس اجازه دادم وادامه داد که من از همون لحظه ای که دیدمتون دل باخته ی سما سدم{دایی از این حلفا بلای 100تا دوختل گفته}

جلو اومد و الوم دستامو گلفت وگفت تا به حال به هیچ کسی نگفتم که دوستت دالم{پس اون 100 نفل قبلی سی بودن دایی؟}

سما تنها امید زندگی منی و من به نفس سما زندم با من ازدواج میتونی؟

دوختله ادامه داد که منم جلابم لو بهس دادم

منم گفتم حالا که جلابت منفی بوده نباید دایی لو میزدی

دوختله دوباله سولخ سد و گفت جلاب من منفی نبوده{چسمام از کاسه دل امد}گفتم جلابت مثبت بوده پس چلا دایی لو زدی؟

گفت تو سلزمین ما رسمه اگه جلابت مثبت باسه دوختل یه ضلبه باید به پسل بزنه{عجب ضلبه ای زدی اونم کجا}

گفتم خیلی جلابت مثبت بوده دایی لو ناکالس کلدی لفت

اما از این قضیه چیزی نگو فعلا که دایی اگه بفهمه 1 دقیق ام نمیزاله تنها باسی با ما میاد اونوقت جونس دل خطل میوفته

سما هم که نمیخوای اتفاقی بلاس بیوفته

دوختله گفت چسم سرولم

داست حسودیم میسد

خاله (غ) چقدل قلبون صدقه داداسس میله باز خوبه خاله نازنین نیست اون خیلی خوب قلبون صدقه میله

وقتی میله نذلی میده در خونه ی ملدم با چنان احساسی حلف میزنه قلبون صدقه اهل خونه میله {حالا حساب تونید پسلم داسته باسن}

میگه نوس جونتون دعا تونید منم بختم باز بسه{13 عید که از بس سبزه گله میزنه هیسکی نمیتونه از اونجا لد بسه اخه میخوله زمین}

تو همین افکال بودم که خاله (ه) گفت اخه داداس جونم 5 دقیقه نمیتونستی چسماتو دلویس تونی کالی نتونی ما هم بودیم هر پسلی این کالو میخواست بکنه میزدیمس{خاله (ه) هم دماغس مثل پینوکیو بایدبسه خوبه اب نیست خاله وگل نه سما ها سناگلای ماهلی هستید} دایی هم فقط می گفت اخ

به هر زحمتی بود دایی لو بلدن بیلون که ببلن دکتر

منو خاله (ر) ودوختله موندیم تو خونه تا وسایل سفل لو اماده تونیم

2 ساعتی از لفتن خاله (غ) و (ه) گذست که خاله ها بلگستن خونه ازسون پلسیدم حاله دایی خوفه؟

خاله (غ) با نالاحتی گفت بد نیست اما باید 2 لوز تو بیمالستان باسه و رو به دوختله کلد و گفت

حالا داداس جونم یه لب میخواست ازت بگیله نمیخوای بدی چلا اونجولی زدیس؟

دوختله همس سولخ میسد که من گفتم دایی چیزه دیگه ای میخواسته که خاله گفتس چی مثلا؟

میخواستم بگم که.. .......... که خاله (ه)گفت بچه نیمخواد سیزی بگی بلو نقاسی بکس بچه انقده بی حیا همس تقصیل بابا مامان سه که جلو این هل کالی میخواستن کلدن

2 دقیقه صبل نمیکلدن لالا تونه

گفتم من که همیسه بیدال بودم هیس کالی نکلدن خاله(ه) امد بغلم کلد و بولد کنال میز منو گذاست و بهم گفت بچه نقاسی بکس وگر نه.....

منم گفتم اگه مامانی بود قلبون صدقه ام میلفت بعد میگفت نقاسی بکس{باز قلبون خاله (ر) که همیسه منو دوست داله الهی هل جا میله خوسبخت و خوس باسه}

انقد سل گلم نقاسی کسیدن بودم که نفهمیدم سب سده{یادم لفته بود سیل بخولم }دوختله اومد پیس منو بهم گفت سرولم الان وقتسه باید بلیم

منم گفتم باسه و به خاله ها که دلاز کسیده بودم گفتم پاسید باید بلیم

خاله ها هم پا سدن و اماده کلدن منو وخودسون لو و لفتیم تو حیاط

تو حیاط به دوختله گفتم حالا چطولی باید بلیم سلزمین سما؟

دوختله گفت باید از تونل زمان لد بسیم و یه گوی سفید لو از کیفس در اورد وگذاست لو زمین وگفت باید صبل تونیم ساعت12 سب بسه

ساعت 12 سب که سد گوی سلوع کلد به درخسیدن ودوختله گفت حالا یکی یکی باید بلیم  اول کی میخواد بله؟

{خیلی میتلسیدم که تنها باید بلم اما بلای که کم نیالم گفتم من میلم}و4 دست و پا والد نور اطلاف گوی سدم

دنیا دوله سلم میچلخید چسمام لو که باز کلدم دیدم لوزه و تو یه دست پوله گل هستم

{یاد دوختل خاله افتادم که خیلی گل دوست داست کاس اینجا بود کمی لوس میکلد خودس لو این لوس سدن لو جدیدن یاد گلفته دلی بلاس خیلی تنگ سده}

اما هلچی منتظل سدم خاله ها و دوختله نیومدن زدم زیله گلیه اخه من گم سده بودم معلوم نبود که دوختله و خاله ها کجا فلود اومدن

{این داستان ادامه دالد} نظل یادتون نله


Written By 1.5 On 3 دي 1387 Time 11:47
دلاکولای6 | عمومي

دلاکولای فصل ۶

صدای قدمها نزدیک تل میسد پست دل که لسید صدای دایی لضا بود که داست خاله ها لو صدا میزد

دوختله پلسید این صدای کیه؟خاله ((غ)) گفت این صدایی داداس لضا ست

دایی والد اتاق سد اما مثل میخ به زمین سد {چهله 100 تا دوست دوختلس از جلو چسماس لد رد سد اما هر چی حساب کتاب کلد بازم این دوختله خوسگل تل بود}

با لبخند گفت نمیخواین دوستتون لو به من معلفی تونید خاله (ر) گفت این همکلایسمونه املوزو امسب اومده پیس ما تنها نباسیم دایی لضا که 4 چسمی داست دوختله لو برانداز میکلد گفت اگه میخواستین لالا تونید جا نسودین دوستتون لو بفلستد اتاق من انجا جا زیاده خاله (ه) گفت چسم همین کالو میتونیم حالا میسه لطف تونید بلید اتاق خودتون ما میخوایم لاحت باسیم{وقتی دوختلا میگن میخوایم لاحت باسم دیگه مسخصه یعنی چی یه چیزی تو مایه های لفتن به استخل سنا لباس پوسیدن}

دایی لضا از اتاق بیلون لفت اما من میدونم به این دایی لضا اعتبالی نیست دایی لو باید به تختس محکم ببندیم تا کالی نتونه اما به چسمای دوختله هم که نگاه کلدم تو چسماس یه بلقی میزد خیلی مسکوک میزد

خاله (غ) گفت دیگه بگیلیم لالا تونیم اخه فردا شب کلی کال دالیم

من به خاله ها گفتم محافظم بیاد پیس من لالا تونه اینجولی من در امنیتم خاله (ر) گفت بیخود همین مونده بلی بغل نامحلم لالا تونی میلی تو گهواله ی خودت

گفتم اونجا لالا تونم غصه دار میسم افسلدگی میگیلم خاله (غ) گفت چلا عزیزم غصه دار بسی؟

گفتم اخه یاد دوختل خاله میوفتم همیسه میومد پیس من تو گهواله لالا میکلد با کسیدن یه اه گفتم چقدل دلم بلای خاله (س) تنگ سده{حالا میفهمم چلا بابا خدا بیاملز وقتی میلفت مسافلت و برمیگست میگفت دلم بلای بچه ام تنگ سده الکی میگفت اخه دلس بلای مامانی تنگ سده بود منم دلم بلای دوختل خاله تنگ سده اما الکی میگم دلم بلای خاله (س) تنگ سده}خاله (غ) گفت بچه باید بری تو گهواله خودت بعد به خاله (ه) گفت در اتاق لو محکم ببند و قفل تون به داداس لضا اعتمادی نیست اخه خیلی محو این دوختله سده بود دست و پای این بچه رو هم ببند هر سی باسه اینم حلال زاده هست به دایس لفته میترسم خدای نکلده چسماسو دلویس نتونه

ناملدا دست و پای منو بستن اخه من با این سن کم سی حالیم میسه؟ من فقط به عسق دوختل خاله نفس میکسم من به عسقم خیانت نمیتونم{باول نتونید پسلا از این حلفا زیاد میزنن}

همه لفتن لالا کلدن و منم بالس لو گلفتم تو بغلی لالا کلدم به یاد دوختل خاله

صبح که سد دایی لضا اومد ما لو بیدال کلد اخه دایی لضایی که تا ظهر لالا میتونه بعید بود همچین کالی ازس

و عجیب تل از همه اینکه نونم خلیده بود صبحونه لو هم اماده کلده بود خاله ها که ساخ در اولده بودن دایی لضا و همچین کالا....... من که میدونم کالای دایی لضا بیطمع نیست با این کالاس میخواد جلبه توجه کنه جلو دوختله

صبحونه که خولدیم دایی گفت من سفره لو جمع میتونم خواهرهای گلم بلن استراحت تونن این کاله دایی لضا دیگه خاله های منو سوکه کلددددددددددددددددددددددددددددددددد

بعد صبحونه لفتیم تو حیاط اخه لوزه خیلی قسنگی بود میخواستیم بلنامه لیزی کنیم بلای سفر شب

منم بلای خودم بازی میکلدم که دایی لضا اومد پیسم با حالتی که التماس توش موج میزد بهم گفت دایی جان میسه یه کالی تونی من با این دوختله چند دقیقه تنها باسم من تو همین چند دقیقه کارمو انجام میدم{چه کالی میخواد بکنه که چند دقیقه ای میسه؟} گفتم نخیل مامانی هم مجانی به بابایی بوس نمیده باید بلام سیزی بخلی دایی گفت سوکلات میخلم گفتم 9 تا باید بخلی گفت باسه گفتم 4 تا سو الان میگیلم به اونوان پیس پلداخت

دایی بههم سکلات 3 تا داد و گفت بقیه سم بلات میخلم قبول کلدم گفتم بلو تو اتاق خاله ها من دوختله لو میفلستم بیاد دایی 4 نعل به سمت اتاق خاله ها لفت مثل سی کیف میکلد

منم چند دقیقه بعد به دوختله گفتم بیا کالد دالم اونم اومد پیسم گفت بله سرورم

گفتم طولی که خاله ها نفهمن بلو تو اتاقسون اسباب بازی منو بیال با مهلبونی گفت چسمممممممم

منم بلای اینکه خاله ها متوجه نسن گفتم خاله (ر)(غ)(ه) من سما ها لو خیلی دوست دالم و لفتم بوسسون کلدم و گفتم سما ها خیلی خوستگل هستین{خاله ها ذوق کلده بودن از حلفای من}

دوخته چند دقیقه از رفتنس گذسته بود که صدای جیغ و داد دایی لضا بلند سد

{این داستان ادامه دالد }

نظل یادتون نلهههههههههههههههههه


Written By 1.5 On 15 آذر 1387 Time 13:25
دلاکولای 5 | عمومي

دلاكولا قسمت 5

 

مرگ لو جلو چسمام ديدم براي همين چسمام لو بستم تا چسم بسته والد اون دنيا بسم {{حیف سد ناکام از دنیا لفلم به دوختل خاله نلسیدم و سوهل کلدن خاله نازنین و خاله های دیگه لو نمیبینم دیگه کی ماکالانی های خاله نازنین لو بخوله}}چه حس خوفي بهم دست داد چه جايي گرم و نلمي چسمام لو باز كلدم ببينم كجا هستم باورم نميسد تو اغوس يه دوختل خوسگل بودم كه همسن و ساله خاله هابود سلامي كلدم و گفتم سنيده بودم بهشت دوختلاي خوسگلي داله اما نه ديگه به اين خوسگلي بعد با خجالتي گفتم من دايه لازم دالم كه بهم سيل بده حوريه بلام زوده هنوز كوچيك هستم

بايد بري 21.5 ساله ديگه بيايي اونم اگه دوختل خاله نيايد بهست پيسم

دوختله يه نگاه مهلبون كلد به من با اون چسماي ابي قسنگس گفت بعد سالها جستجو تونستيم سما لو پيدا تونيم تا سرزمين منو نجات بدين از دست دلاكولاها  سما پادساه سرزمين  داويديا  هستي

من ساخ دل اولدم يه نگاهي به دوروبلم كلدم ديدم اينجاکه بهست نیست خونه بابابوزولگيه من نملدم پس ايني كه منو نجات داده كيه؟{{تا بلای خاله نازنینی سوهل پیدا نتونم من نمیمیلم}}

ميخواستم ازس بپولسم سما كي هستي كه پسل همسايه از پنجله طبقه 2 خودس لو پلت كلد پايين {{صداي جيغ خاله ها به گوس ميلسيد}}والي والي وقتي چهره ي پسل همسايه لو ديدم ميخواستم سكته تونم چقدل وحستناك بود با اون دندوناي بوزولگ و ناخوناي دلاز با چسمايي قلمز

دوختله با خسم گفت دولان ظلم و كستن ما ديگه به سر امده سما دلاكولاها لو نابود ميتونيم پسل همسايه يه غرشي كلدو به سمت ما حمله كلد اين دوختله هم يه جا خالي داد و با يه پرش انچنان ضربه اي زد به صولتس كه 2 دور زد دوله خودس بعد يه پودلي از جيبس دل اولدو پاسيد لو پسل همسايه وانم اتيس گلفت و مثل سمع سوخت و اب سد و از بين لفت{{صحنه ي خيلي تلسناكي بود}}

دست و پام ميللزيد اما خودم لو خونسلد نسون دادم كه جلو اين دوختله ناز نازي كم نيالم با خونسلدي گفتم

بايد منو ببلي پيس خاله هام ببينم حالسون خوبه خيلي نگلانسونم دوختله هم گفت چسم سرورم{{چسمت بي بلا دلبلم}}از پله ها لفتيم بالا والد اتاق كه سدم جا خولدم خاله ها مثل گچ سفيد سده بودن حقم داستن طفلي ها {{اگه الاني بلاسون خواستگال بياد طرف با ديدنسون تا20000 كيلومتلي فلال ميتونه از تلس}}

چند دقيقه اي طول كسيد تا خاله ها حالسون جا بياد كلي اب زدم به سل و صولتسون  بوسسون كلدم وقلبون صدقه سون لفتم{{كيه كه قدر منو بدونه}}

خاله ها حالسون كه جا اومد منو هر سه تايي بغل كلدن زدن زيله گليه انقده مهلبون سده بودن همس بوسم ميكلدن خوسحال بودن بلاي من اتفاقي نيوفتاده

خاله ((غ))كه از خاله ((ه)) و ((ر)) حالس بهتل بود اشكاش لو پاك كلد و دماغ سو كسيد بالاو گفت تو خاله چه طولي زنده موندي از اون بالا افتادي پايين طوريت نسد؟

گفتم اين دوختل خانومي منو نجات داد لو هوا گلفت  منو {{خاله ها وقتي بهس نگاه كلدن دهنسون باز موند از بس كه خوسگل بود}}خاله ((ه)) پلسيد سما كي هستي دوختل خانوم تو خونه ما چي كال دالي؟

خاله((ر)) هم گفت من هنوز نميتونم اتفاقاتي كه اينجا افتاده رو باول تونم

دوختله اومد به سمت من و دست منو بوس كلد و گفت اين سرور منه اين كودكيه كه ما لو نجات ميده از دسته دلاكولاها ....خاله ((غ)) گفت چي ميگي سما حالت خوفه؟

دوختله با اطمينان گفت از اين بهتل حالم نميسه چون سرزمين من سالهاست در چنگال دلاكولاهاست هميني كه سما ها ديديد يكي از اوناست يك سربازه كه به دنبال اين بچه ميگست تا از بين اونو ببره چون تنها كسي كه ميتونه اونا لواز بين ببله همين كودكه

منو 3 تا خاله داستيم از تعجب ساخ دل ميولديم خاله((ر)) گفت اين بچه چطولي ميخواد به سما كمك تونه اون سني نداله هنوز بچه هست سيل مخوله

دوختله گفت تنها چيزي كه ميتونه ريس دلاكولاها و افلادس لو از بين ببله پي پي اين بچه هست كه در افسانه ها اومده كه بدنيا مياد و ما لو نجات ميده

من لو به خاله ها كلدم گفتم ببينيد از دنيا هاي ناسناخته ميان دنبال پي پي من بعد سما خاله ها وقتي ميخواين منو عوض تونيد همس بهانه مياليد{{قدل زر زرگر سناسد قدل گوهر گوهری}} بي خود نبود ماماني همس بهم ميگفت قند عسلم وقتي پوسكم لو عوض ميكلد

خاله ها همين طور خسكسون زده بود دوباله گفتم حالا قدله منو ميدونيد بعد لو به دختله كلدم گفتم من ميام با سما تا سرزمين سما لو نجات بدم

خاله((غ))گفت اجازه ندالي بلي چون مامانت تولو دست ما سپلده اگرم خواسته باسي بلي ما هم بايد بيايم دوختله گفت هر چي سرورم بگه منم گفتم خاله ها ي منم بايد با من بيان

دوختله گفت باشه سرورم فردا شب كه ماه كامل باشه ما بايد از تونل زمان رد بسيم تا به سرزمين من والد بسيم خودتون لو اماده تونيد

خاله ((ه)) و ((غ)) و ((ر)) گفتن ما هم اماده ايم بعد خاله((غ)) گفت پسلاي اونجا هم مثل دوختلاس خوسگلن؟{{حالا فهميدم بلاي سي ميخوان بيان به خاطل پسلاي اونجا نه به خاطل نگهدالي از من بازم خوفه خاله نازنين نيست اگه بود و ميومد اونجا هم همس نذلي ميداد}}

به خاله ((ر)) گفتم من سيل ميخوام بعدسم نوبت كيه كه منو عوض تونه با تعجب ديدم خاله ها هر سه با هم گفتن نوبت منه{{حالا كه فهميدن من مهم سدم چه هوام لو دالن}} خاله ((غ)) از همه سليع تل منو بلداست زود بولد پوسك منوعوض كلد ميخواست پوسك و بندازه اون ول كه دوختله فلياد زد اين كالو نتون اينا لو بايد نگهدالي تونيم اينا خيلي مهمه{{پي پي 1.5 حق مسلم ماست}}به خاله گفتم من از توليد به مصلفم سيل بديد تحويل بگيليد داستيم حلف ميزديم كه يه صدايي توجه ما لو به خودس جلب كلد يكي والد خونه سده؟

{اين داستان ادامه دالد}             نظل يادتون نلههههههههههههههههههههههههههههه

 

خاله همیسه لبت خندونی باسه

(¯`*•.♥♥TAVALODE khale  HASTI mobalak♥♥.•*´¯) 

بالیییییییییییییییییییی بالی


Written By 1.5 On 3 آذر 1387 Time 23:33
دلاکولای 4 | عمومي

 

دلاکولای فصل۴

وقتي چسمامو باز كلدم تو خونه بابا بوزولگي بودم{ خاله ها بعد بي هوس سدن من سليع از خونه پسل همسايه اومده بودن بيلون} خاله ((ر)) مثل ابر بهار داست اسك ميليخت  خاله ((ه)) داست تنفس مصنوعي بهم ميداد و خاله ((غ))اب ميزد به صولتم وقتي به هوس اومدم به خاله ((ه)) گفتم بسه ديگه اكسيژن لساني به من از بس كه مسواك نميزني خفته تر سدم بزار تنفس لو خاله ((غ)) بده خاله ((غ)) گفت خاله جان وضعيت بيني منو كه ميبيني از بس بلنده نميسه تنفس داد{خوب 6 بار عمل زيبايي كلدي كوتاه تر سده}

خاله ((ر)) بعد بهوس امدنم سليع اومد منو بغل كلد گفت نصف جون سدم الهي خاله قولبونت بره

 خاله ((ه)) هم گفت اين بچه تا همه مالو نكشه هيچ اتفاقي بلاس نميوفته

خاله((غ)) گفت الان خوبي عزيز خاله  گفتم اله خوبم

خاله ذوباله از من پرسيد مگه سي ديدي خاله جان كه از حال لفتي؟ گفتم واليييييييييييي والييييييييييييييييييييييييي يادم نياليد دوباله از هوس ميلم

خاله ((ر)) مهلبون دستي كسيد به موهام گفت خاله جان نتلس ما پيستيم

گفتم خاله من خيلي ميتلسم  اون صحنه خيلي روم تاثير گذاستخاله ((ه)) كه فضوليس گل كلده بود گفت خوب تعليف كن ببينيم سي ديدي؟

با خودم گفتمکه به لاختی که نباید بهسون بگم سی دیدم اول باید خوب ازسون کال بکسم وگفتم  يه سيسه سيل بهم بدين تا نفسي تازه تونم بعد نوبت كيه كه عوض توه منو{3 سوته همه كالا رو بلام انجام دادن }

وقتي خوب از خاله ها كال كسيدم و خوب خودم لو لوس كلدم گفتم اون وقتي كه منو خاله ((ر)) بلند كلد تو اتاق لو ببينم يه تخت خواب ديدم دو نفله بعد پسل همسايه بود با يه دوختل كه خيلي هم خوسگل بود پسله لو تخت دلاز کسیده بود دوختله همس به پسله ميگفت لباسات لو در بيال پسرم ميگفت اگه لباس در ئيالم اسكالي داله؟{خاله ها چسماسون عين قولباغه باز سده بود و تو دلسون به دوختله میگفتن چه پولویه}دوختله هم همس ميگفت با عسوه نه لباساتو دل بيال من اينجولي دوست ندالم

خاله ها هم ميگفتن خوب خوب خوب  بعد سي سد؟

گفتم هي سي پسله لباساسو در اولد خاله ها با تعجب گفتن در اولد بلاي سي لباساسو؟منم گفتم اينم سد سوال خوب ادم لباسش لو بلاي سي در مياله؟ بلاي اينكه كثيف سده پسلم لباسا سو در اولد داد دختله كه بره بسوله  طفلي دوختله هم حق داست اخه لباساس خيلي كثيف بود

خاله ((ه)) که حلصس در امده بود پولسيد پس چلا تو از هوس لفتي؟

با بغض گفتم وقتي دوختله از اتاق لفت بيلون كه لباس بسوله پسله چسمس كه به ماه افتاد قيافه اس عوض سد ناخوناش بلند سد دندوناش بزولگ سد منم تلسيدم از هوس لفتم

خاله ها هر 3 زدن زيل خنده گفتن ببين يك ذله بچه ما لو سل كال گذاسته . من هل سي ميگفتم لاست ميگم باول نميكيلدن ميخواستم گليه تونم كه حلف مو چلا باول نميتونين كه در اتاق خاله ها باز سد سايه يك مرد مسخص سد كه خيلي خوس استيل بود اما دايي لضا كه استيل دولوست و حسابي نداله پس كيه اين؟

سكوت همه جا لو فرا گلفته بود كه سايه وارد اتاق سد والييييييييييييييييييييي واليييييييييييييييييييييي پسل همسايه اينزا چي كال ميكلد  چه جولی اومده تو خونه خاله ها اول تعجب كلدن اما سليع به خودسون مسلط سدن

خاله ((غ)) تند اينه جيبي سو دل اولد و يه نگاهي انداخت توس و خودسو مرتب كلد خاله ((ه)) هم  موهاسو زودي دولوست كلد  قلبون خاله ((ر)) بلم كه يه تلفعلي زد به حافظ{من خيلي غيلتي سده بودم اخه خاله ها چادول سلسون نبود پسلم كه ناماحلم بود} خاله ((ه)) از همه زودتل گفت خيلي خوس اومدين انتظار ديدن سما لو نداستيم در حياط باز بود اومدين داخل خونه يا به خاطر ما از روي ديوار اومدين تا ما ها لو ببينيد

پسله با خونسردي گفت دوزدكي اومدن خونه ديگلان خيلي جالب نه؟ بعد گفت امدن من به خاطل ديدن سما زيبا لو ها نبوده{چه بد سليقه} من به خاطل اين اومدم كه بلامون مسخص سده كه اين بچه همونيه كه ما دنبالس ميگستيم و حالا بايد اونو بديد به من{من از تعجب ساخ دل اولدم}

پسل همسايه به سمت من اومد كه منو بگيله اما خاله ((ه)) منو زودي بغل كلد و لفت چند متل عقب تل وگفت به بچه چي كال دالي؟حالا هم زود از خونه برو بيلون  خاله ((غ)) گفت الان مامان بابام ميان خوب نيست اينجا باسيد پسله خنديد گفت ظهر خواهلتون بهم جولي گفت كه بفهمم خونه سما امسب كسي نيست و بعد

به سولعت به سمت خاله خودسو پلت كلد  كه منو بگيله  خاله ((ه))هم منو به سمت خاله ((غ)) انداخت و موقعي كه لو هوا من چلخ ميزدم تا بلسم بغل خاله ((غ)) پسل همسايه محتم افتاد بغل خاله ((ه)) چه صحنه ي لومانتيكي سده بود خاله ((غ)) كه اينجوري ديد لو به پسله كلدو گفت بچه دست منه بدو بيا پيس من اما خاله ((ه))مگه ول ميكلد اين پسله لو محكم گلفته بودس  كه خاله ((غ)) با عصبانيت گفت ولس كن ابجي نوبت منه خاله هم ولس كلدو اونم با سلعت اومد سمت خاله انقدر خاله ذوق كلده بود كه منو انچنان محكم به سمت خاله ((ر)) پلد كلد كه نگو و نپلس {اين بيني خاله بازم ميدونم مزاحمس ميسه نميزاله لاحت ماكالاني بخوله} خاله((ر)) هم به جاي اينكه حواسش به اين باسه كه منو بگيله فكل و ذهنس جاي پسله همسايه بود كه الان نوبت اون ميسه به همين خاطل وقتي از كنال خاله ((ر)) رد ميسدم منو از لو هوا نگلفت واليييييييييييييييييييييييييي والييييييييييييييييييييييييييييييي منم به خاطل قودلت پلتاب خاله ((غ)) كه خيلي محتم پلدم كلده بود از پنجله افتادم بيلون

اونم از طبقه 2 ساختمون مرگ لو جلو چسمام ديدم

اين داستان ادامه دالد                    نظل يادتون نله

 


Written By 1.5 On 21 آبان 1387 Time 13:13
دلاکولا 3 | عمومي

دلاكولا  فصل 3

 

دندون لو از لو زمين برداستم و خاله ((ر)) صدا كلدم و گفتم خاله بيا يه چيزي پيدا كلدم خاله به سمت من اومد و من دندون لو نسون خاله دادم گفتم خاله اين سيه؟

خاله يه نگاهي كلد وگفت اين دندون هاپو هستس من با تعجب گفتم پس اين رد پا ماله سيه؟

خاله با لبخند گفت بچه دالي با اين حلفات منو ميتلسوني هااااااااااااا اين حتما جاي پاي خودمون بوده يه دونه از انگستا نيوفتاده اثرس لو زمين {.ولي عقل من ميگفت اينجا يه خبليه}

خاله بغلم كلد و گفت الهي خاله فدات بسه اينده كه بوزولگ بسي يه محقق خوب ميسي

بعد منو بولد پيس خودس زيل سايه دلخت و بلام قصه سيندللا لو گفت{دوختل خاله كجايي كه از غمت//// چسمام همس بالونيه//////پوسك ماي بي بي من /////ببين چقدل ابكيه} با خاله ((ر)) كه هستم طبع سعلم باز ميسه از اين جهت به خاله ((ر)) لفتم

 

صداي عزيز جوني كه همه لو صدا ميكلد به گوسم لسيد كه ميگفت بياين كمك تونيد بلاي ناهال سفله پهن تونيم{چسم به هم زديم ظهر سد} خاله ((ه)) و ((غ)) كه تو خياط بودن لفتن پيس عزيز جوني منو هم خاله ((ر)) بغل كلد و لفتيم اسپزخونه بلاي صلف ناهال{جاي سما خالي}

بعد ناهال خاله ها ميز و تميز كلدن و ظرفا لو سستن .دلم بلاي ماماني خيلي تنگ سده اما باز خوبه عزيز جوني هست خيلي دوستس دالم  بازم ميخواستم بلم تو حياط كه ديدم عزيز جوني لباس تنس كلده بره بيلون با مهلبوني گفتم عزيز جوني كجا ميخواي بلي؟ منم ميامممممممممممممممم  لپم لو با دستس گلفت گفت تو چقدل سيلينيييييي بعد بوسم كلد و گفت الاني اقا بوزولگ مياد دنبالم كه بليم سهلستان پيس ماماني اخه اونجا مراسم عزادالي هست  گفتم من لو هم ببليد گفت اونجا جاي بچه هانيست عزيز دلم بعدسم كي بايد مواظب خاله هات باسه سما ملد خونه اي وقتي ما بليم. گفتم پس چلا دوختل خاله لو بولدين؟ خاله ((غ)) گفت اخه خاله جان به سما نميسه اعتماد كلد و گر نه ابجي ((س)) ميخواست دوختلس لو بزاله اينجا تلسيد ما حواسمون نباسه تو هم مخ بچه سو بزني{عزيز جوني و خاله ها زدن زيل خنده اما من نفهميدم يعني چي}

 

صداس زنگ خونه به صدا در اومد عزيز جوني گفت اقا بوزولگ اومد من ديگه ميلم سفالس نتونم مواظب خودتون باسيد منو خاله ها لفتيم دم درب خونه با عزيز جوني 

سلامي اقا بوزولگ همه سلامي كلدن  اقا بوزولگ جلاب سلام لو داد بعد منو بغل كلد و يه بوس محتم از لپم كلد{لو لباي بابا بوزولگ پوله سوزنه  لپم سولاخ سد طفلي عزيز جوني چه جولي تحمل ميتونه}

بابابوزولگ لو به خاله ها كلد و با صداي كلفتس گفت نبينم يه موقع بليد بيلون  خاله ها هم گفتن چسم{اقا بوزولگ جوني كجايي كه بدوني اينا سر و گوسسون كلي ميجونبه}بابا بوزولگي دوباله با اخم  گفت اين پسله لضا كجاست مگه قرار نبود خونه باسه من توندي گفتم لفته پيس دوستاس ولگلدي خيابون متر تونن .همه ساكت بودن كسي جولات نداست حلفي بزنه

عزيز جوني و بابا بوزولگي قبل از اینکه سوار ماسين بسن همه لو بوس کلدن{حالا میفهمم چلا خاله ها همسون تصمیم گلفتن سوهرسون در اینده سیبیل نداسته باسه} هنوز از دایی لضا خبلی نبود .بابابوزولگي ماسين لو لوسن كلد كه برن لو به خاله ((ر )) كلدو گفت به لضا زنگ بزن بگو زود بياد خونه وگر نه اوقات من تلخ ميسه خاله هم گفت چسم {چه قدر از بابابوزولگي حساب ميبلن  . فقط من جولات دالم با سوزن لو لباي بابابوزولگي بازي تونم} ماسين به حلكت دو اومد و اسك تو چسماي من جمع سد اما قند تو دل خاله ها اب سد

 

ميخواستيم بليم تو كه ديديم پسل خوسگله همسايه از خونسون اومد بيلون {چه خوس تيپه} خاله (ه) جولي كه پسله همسايه بسنوه گفت چه خوب امسب تنهاييم بابايي و ماماني نيستن پسله وقتي از كنال ما لد ميسود يه لبخندي به ما زد و لفت{خاله ها دل تو دلسون نبود ذوق مرگ سدن}لفتيم تو خونه  قبل از اينكه والد اتاق بسيم خاله (غ) گفت بايد خودمون لو بلاي امسب كه ميليم تو خونه هميسايه  اماده تونيم

ساعتها گذست و هوا عاقبت  تاليك سد خاله ها همه بوليز سلوال پاسون كلدن تيپ ملدونه تا لاحت بتونن از ديوال بالا بلن {ياد خاله ((ن))بخيل وقتي تيپ جاهلي ميزد بابا كلم لقص ميكلد}خاله (ر) گفت يه تلفعل حافظ بزنم خاله (غ) گفت ااااااااااااااااا كشتي مالو ول كن الان وقتس نيست خاله (ه) گفت چه هيجاني داله من گفتم منم بايد ببليد من تنهايي ميتلسم   خاله ها اول نميخواستن منو ببلن اما چون تهديد كلدم كه سماله تلفن  دوست پسلاسون لو به بابا بزولگ ميدم قبول كلدن منو هم ببلن

خاله (غ) منو بغلي كلد لفتيم داخل حياط جلو ديوال همسايه كه لسيدم منو خاله (غ) بولند كلد گفت تو حياط همسايه نگاه تون ببين كسي هست منم نگاه كلدم ديدم گفتم نه كسي نيست

خاله(( ه)) گفت من جا پا ميگيلم سما ها بليد بالا وقتي كه بالا رسيديد لو ديوال 2 تايي دست منو بگيليد منو بكسيد بالا.. اول خاله ((غ)) لفت بالا بعد خاله ((ر)) منو خاله ((ه)) داد به خاله ((ر)) خاله بهم گفت محتم لو ديوار بسين تا خاله ((ه)) كمك تونيم بياد بالا..خاله ها دستسون لو به سمت خاله ((ه)) دلاز كلدن خاله ((ه)) دستسون لو گلفت و سعي ميكلدن كه بيالن خاله لو بالا منم بلاي اينكه خاله ها لو سر كال بزالم با حالت تعجب گفتم والي واليييييييييييي خاله ((غ)) گفت سي سده؟ گفتم پسل همسايه لو نگاه تونيد تو حياط واستاده لباس هم تنس نيست 

{چه چیزای بلای ادم بوزولگا مهمه دیدنس تو مهد توتک ما اصلا به این سیزا توجه نمیتونن} خاله ها انچنان با سرعت به تو حياط نگاه كلدن كه نگووووووووووووو  و نپلس با خنده به سمت خاله ها بلگستم كه بگم دولوغي گفتم ديدم خاله ها لو ديوال نيستن   واليييييييييييييي والييييييييييييييييي خاله ها با كله افتاده بودن اون ور ديوال {از حول حليم افتادن تو ديگ} طفلي خاله ((غ)) افتاده بود خاله ((ه)) و ((ر)) هم روي خاله افتاده بودن{خدا تونه بلاي بيني خاله (غ) اتفاقي نيفتاده باسه تازه عمل كلده بود}خاله ها يه نگاه خسمگيني به من كلدن بعد خاله ((ه)) گفت بچه كي ميخواي بوزولگ بسي خاله ((غ)) كه نفسس بالا نميومد گفت از لو من بلند بسيد بعد به من گفت از رو ديوال پايينت نمياليم تا گولبه بوخولدت

 

گفتم ببخسيييييييد استباهي كلدم {مظلوم نمايي}خاله ((ر)) منو بغل كلد از لو ديوال اورد پايين بعد گفت يه استباهي كلده بچه هستس ما بايد ببخسيمس بعد يه نگاهي به اطلاف خاله ها انداختند و الوم لفتيم به سمت خونه پسل همسايه كه تو اتاقها لو نگاه تونيم همين طور كه ميلفتيم الوم الوم من گفتم اين رنگاي قلمز سيه اينجا ليخته؟ خاله ((غ)) يه نگاهي انداخت گفت اينا لنگ نيست خون هستس{همه تلسيديم }خاله ((ر)) گفت بياين بلگلديم اما خاله ((ه)) گفت بليم حداقل تا دمه پنجله ببينيم چه خبله دو دل بوديم كه بليم يا بلگلديم اما لفتيم الوم دمه پنچله اما خبلي نبود وچيزه مسكوكي ديده نميسد .خاله ((غ)) به خاله ((ر))گفت زير زمين كه خبلي نيست  بچه بلندس تون از پنجله بالايييييييييييييييييييييييي نگاه تونه تو اتاق خاله ((ر)) منو بلند كلد تا اتاق لو از پنجلة نگاه تونم تا چسمم به اتاق افتاد واون صحنه لوديدم نفسم بند اومد از هوس لفتم

 

{ادامه دالد }                                  نظل يادتون نلهههههههههههههههههههه

بلم سیلللل بخولم بالی بالی 


Written By 1.5 On 13 آبان 1387 Time 00:39
دلاکولا 2 | عمومي

دلاكولا  فصل  2

 

دست و پاي من و خاله ها از اون صدا داست ميللزيد خاله ((ر)) گفت يه تلفعلي به حافظ بزنم

خاله ((غ)) گفتس اين خونه پسل خوسگله خيلي مسكوكه.. خاله ((ه)) هم با خونسلدي گفت بليم تو خونه سون يه سركي بكسيم ببينيم سه خبله

من گفتم امسب نميسه بليم فردا سب كه ماماني و بابا بزولگي نيستن رفتن سهلستان اون موقع ميليم

خاله ((ر)) گفت همين خوسگل كوچولويه من از ما بهتر ميدونه كي بليم لپم لو گلفت يه بوس از لپم كلد بعدسم گفت تو هوشت به خودم لفته{ به خاله ((ن))  ودايي لضا نلفته باسه به بقيه بره اسكال نداله}

خاله ((غ)) گفت حالا كه انقده خوسگله  و بلات عزيزه پاسو عوضس تون..خاله ((ر)) با  عجله و هول گفتس نوبت من نيست نوبت ابجي ((ه)) هستس خاله ((ه))هم گفت هلچي كاله سخته ماله منه

خاله ((غ)) گفتس فردا ميريم تو خونه اما حيف كه ابجي نازنين نيستس اون خوب بلد بود از ديوال بره بالا. هر 3 تا خاله ياد خاله كه افتادن اسك تو چسماسون جمع سد{خوبه خاله نازنيني نيست هميسه مياد بوس تونه اما لوپم لو گاز ميگيله}

 

در اتاق باز سد عزيز جوني امد تو اتاق گفت دوختلا سما هنوز لالا نكلديد منم 4 دست و پا لفتم پيس عزيز جوني گفتم مامانيييييييييي اينا به من سيسه سيرم لو نميدن نميزالن لالا تونم همس لوپم لو ميكسن عزيز جوني بغلم كلد گفت عزيز دلم قلبونت بلم بعد با اخم گفت چلا اذيت ميتونيد بچه مو يه بوس محتم از لپم كلد{خاله ها دهنسون وا مونده بود كه من چقدل خوب بلدم خودم لو لوس تونم}عزيزم لو ميبلم پيس خودم سما دوختلا سه جولي ميخواين سوهل دالي تونيد يه بچه لو نميتونيد 3 تايي ترو خسكس تونيد بیچاله اونی که بیاد سما ها لو بگیله{وقتي ميلفتم با عزيز جوني از اتاق بيلون يه زبون دلازي به خاله ها كلدم تا بستل حلص سون بگيله}

 پيس عزيز جوني لالا كلدم صبح كه از خواب بيدال سديم عزيز جوني رفت صبحانه اماده تونه بعد به من گفت ميلي خاله ها لو از خواب بيدال توني  منم گفتم چسم عزيز جوني با مهلبوني گفت فداي اون چسم گفتنت{خدايي نتونه 120 سال زنده باسي}

رفتم به سمت اتاق خاله ها قدم به دستگيله نميلسيد خيلي زخمت كسيدم تا تونستم در رو باز تونم والد اتاق بسم خاله ها هنوز خواب بودن  والييييي واليييييييييييييييييي چقدر موحتم بالس زيله سرسون لو گلفتن تو بغلسون خيلي كاله خطلناكيه اگه سوهل داسته باسن اينجولي بگيرنس مثل بالس كه بيچاله صبح بايد جنازسو از خونه ببرن بيلون{دوختل خاله هم علوسكسو موقع لالا اينجولي بغلي ميتونه خدا تونه اين عادت از سرش بپله وگر نه من بيچاله ميسم دل اينده}

 

الوم لفتم به سمت خاله(ر) چون خاله هيچ وقتي اذيتم نكلده الوم دله گوسس گفتم خاله جوني پاسو بيدال سد خاله سلامي كلدم گفتم صبح بخيلي خاله يه بوسم كلد گفت افلين سه پسله خوبي بعد لفت از اتاق بيلون    لفتم سولاغه خاله (غ) والي والي چه مظلوم خوابيده مثل فلسته ها اما چون منو اذيتي كلده لفتم از نوك بيني خاله يه گاز گلفتم{6 بال بيني سو خاله عمل كلده هنوز دولوست نسده} با اون جيغي كه خاله زد و بدو از اتاق زد بيلون گفتم خاله (ه) بيدال ميسه اما دنيا لو اب بلده بود خاله ما لو خواب

به همين خاطل از فنون لزمي بلاي بيدال كلدن خاله (ه) استفاده كلدم لفتم لو پايه هاي تخت بعد 1  2  3  كلدم{مثل مسابقات کستی کج} پليدم لو سكم خاله بيچاله خاله واقعا ورزس كاله چه بدن انعطاف پذيلي هم داله   اخه نوك شصت پاس وقتي من پليدم لوسيكمس  لسيد به نوك بيني خاله  كلي خنديدم ميخواستم از اتاق 4 دست و پايي فلال تونم كه خاله (غ) منو گلفت هنوز اثار 2 تا دندونم لو بيني خاله بود

خاله (غ) گفت بچه يك لحظه از دست تو ما اسايس نداليم خاله (ه) هم تا زه نفسس سله جاس امده بود گفت ولس نتون تا به حسابس بلسم  به سولعت خاله لفت تو اسپزخونه  و بلگست{هلچي مظلوم نمايي كلدم سيلين زبوني كلدم فايده اي نداست}دست خاله پر فلفل قلمز بود {  واليييييييييييييييييييييي واليييييييييييييييييييي دوختل خاله كجايي كه پسل خاله لو كستن } كلي گليه كلدم عزيز جوني از صداي گليه من اومد تو اتاق منو بغل كلد بولد تو اسپز خونه دهنم لو با اب سست اما زبونم ميسوخت{خدا ازتون نگذله}كلي نازو نوازسم كلد عزيز جوني تا الوم گلفتم ...

 

كلي نالاحت سد از دست اين دوتا خاله و همس بهسون ميگفت اين بچه بود يه كالي كلد سما چلا فلفل ليختين تو دهنس {منم همس خودم لو لوس ميكلدم ميگفتم عزيز جوني زبوني ميسوزه}حيف بابا بوزولگي نبود خونه اون اگه ميبود حساب خاله ها لو ميلسيد{سانس سون گلفت} عزيز جوني بلام سيل دولوست كلد تو سيسه ليخت بهم داد  صبخانه كه تموم سد منو خاله (ر) بغل كلد بولد تو حياط بازي تونم و خودسم سعر بخونه  من كه با طوطو ها داستم بازي ميكلدم به يه سيزه عجيب برخولدم يه جاي پا ديدم با يه دندون كه افتاده بود اونجا دندونه خيلي تيز بود مثل دندون هاپو بود جايه پا هم 4 انگست بيستل نداست

((ادامه دالد))                     

              نظل يادتون نله

بلم سيل بخولم بالییییییییییییییییییییییییییییییی بالیییییییییییییییییییییییییی

 


Written By 1.5 On 6 آبان 1387 Time 00:14
Previous Posts
Notice :: For Watching any Post or Directory You just need to click over It's Title ::
Pages: [1]  [2]